تبليغاتX

×--_--× کوچولو ×--_--× -

یکشنبه ششم آبان 1386

 

سلام سلام:

چاپاریست به یه بازی دعوتمون کرده.... چشاتونو ببندید و از غول چراغ جادو بخواین تا ۳ تا از آرزوهاتونو برآورده کنه.

آرزو همیشه یک چیز دست نیافتنی بوده. چیزی که مطمئنی بهشون نمیرسی. ولی خیلی وقتا شده که آدما یه جورایی که باورشون نمیشه یک آرزوی دست نیافتنی خودشون رو بر آورده میبینن. خیلی ها اونو میبینن و خیلی هام حسرت به دل از کنار اون آرزوی شیرین میگذرن. خوب خیلی هام نمی تونن به دستش بیارن دیگه!!منم مثل خیلی های دیگه آرزوهام زیاده ولی دست نیافتنی ترینشون اینا هستن:

۱- بزرگترین آرزوم اینه که بتونم یک بار دیگه مادربزرگم رو بغل کنم... (فقط یک بار دیگه، یعنی میشــــه؟)

۲- همیشه از بچگیم (چند سال پیشا) دوست داشتم وقتی که بزرگ میشم (چند سال دیگه) زندگی همه رو ازین رو به اون رو بکنم. همیشه دوست داشتم همه رو خوشحال ببینم ولی ... کیه که هیچوقت غم نداشته باشه؟!

۳- یکی دیگه از بزرگترین آرزوهام اینه که یک ساعت توی حیاط یک قصر بزرگ بشینم و یک لیوان گنده چایی بخورم و یکم فکر کنم که هیچ غمی تا به حال تو زندگی نداشتم و ندارم !!!! (بیشتر از یک ساعت خسته کننده میشه

یه چیز باحال... من وقتی کوچولوتر از اینی که هستم بودم بزرگترین آرزوم این بود که عروسکام جون داشتن

 

من از دوستان بلاگرم دعوت میکنم که ۳ تا از بزرگترین آرزوهاشون رو همین جا برای من بنویسن.

 ۱. البرز  -   جوونی و جوونی

۲. ایمان -  قاب تجسم رویاهای یک معمار

۳. آرش افشار - گل گلدون

(اگر هانیه جونم بود اول اسم اونو مینوشتم)

هر کسی دیگه هم خواست آرزوهاش رو بگه کافیه که توی نظرات برای من بنویسه. اگر زیاد شد توی پست بعدی آرزوها و آدرس وبلاگاتون رو میذارم

      از چاپاریست هم دیدن کنین

 

 

(الهی اگه نظر ندی کچل بشی...کوچولوها دعاشون میگیره هـــــــــــا!!! مواظب باش)
نوشته شده توسط آناهيتا در 12:47 |  لینک ثابت   •